مرتضى مطهرى

85

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

- حال كه دانستيم اين سخن غلط است كه بگوييم چون افراد يك كلى متبادلًا پشت سر يكديگر وجود پيدا مىكنند پس كلى به استمرار افرادش استمرار وجود دارد ، به بحث دربارهء حركت توسطيه برمىگرديم . در حركت توسطيه ، آن كه وجود دارد حصول در « آن » است ، يعنى جسم در يك آن از زمان در حدى از مسافت است و در آنِ ديگر در حدى ديگر . مرحوم آخوند مىگويد شما آمده‌ايد مجموع اينها را روى يكديگر حساب كرده و يك كلى انتزاع كرده‌ايد و آن « بودنِ بين حدود مسافت » است ( كون الجسم متوسطاً بين حدود المسافة ) و خيال كرده‌ايد افراد اين كلى كه متبادل مىشود كلى باقى است ، در حالى كه چنين نيست . پس اساساً حركت توسطى وجود ندارد . اين را مرحوم آخوند بعد خودش مىخواهد جواب بدهد كه البته جواب ايشان جواب كاملى نيست . مىگويد : حركت توسطى از يك جنبه ، ابهام دارد ، يعنى كلى است اما از جنبهء ديگر متشخص است . اگر ما نسبت اين حركت را به مراتب خودش در نظر بگيريم نسبت كلى است به جزئيات ، ولى از طرف ديگر ، اگر حركت را به موضوعش و به مبدأ و منتها و غايتش نسبت دهيم يك امر شخصى است و كلى نيست . پس از يك نظر ابهام دارد و از آن نظر انسان خيال مىكند كه اين كلى است ، در حالى كه از نظر ديگر يك امر متشخص و جزئى است . پس يك امر شخصى است كه باقى است نه اينكه يك امر كلى باقى باشد . اين هم جوابى است كه مرحوم آخوند در اينجا مىدهد كه در جلسهء بعد به تفصيل دربارهء آن بحث خواهيم كرد . سه نظريه در باب حركت توسطيه و قطعيه مجموعاً در باب حركت توسطى و حركت قطعى سه نظريه وجود دارد : يك نظريه همان نظريه‌اى است كه ظاهر كلام شيخ است و بعد متأخرين شيخ عموماً تا زمان ميرداماد بدان قائلند كه آنچه وجود دارد حركت توسطيه است و حركت قطعيه در خارج وجود ندارد و در ذهن است . قبلًا عرض كرديم كه حاجى هم در واقع در آخر متمايل به همين نظريهء قبل از دورهء ميرداماد است .